عرفه

إِلَهِی إِنَّ اخْتِلافَ تَدْبِیرِکَ وَ سُرْعَةَ طَوَاءِ مَقَادِیرِکَ مَنَعَا عِبَادَکَ الْعَارِفِینَ بِکَ عَنِ السُّکُونِ إِلَى عَطَاءٍ وَ الْیَأْسِ مِنْکَ فِی بَلاءٍ. 

خدایا! ظهور تدبیرهای متفاوت و سرعت سیر تقدیرهایت، مانع می‌شود، تا نه بندگانت به پایداری عطایت مطمئن شوند، و نه در موقع افتادن در بلاها نسبت به خارج‌شدن از آن‌ها مأیوس گردند. زیرا که همواره خود را در تدبیرات مختلف، به جلوات متفاوت می‌نمایانی، تا بندگانت نیز با همة جمالت آشنا گردند و گرفتار مفاهیم ثابتی نسبت به تو نباشند.

إِلَهِی إِنْ ظَهَرَتِ الْمَحَاسِنُ مِنِّی فَبِفَضْلِکَ وَ لَکَ الْمِنَّةُ عَلَیَّ وَ إِنْ ظَهَرَتِ الْمَسَاوِی مِنِّی فَبِعَدْلِکَ وَ لَکَ الْحُجَّةُ عَلَیَّ.

خدایا! آن‌گاه که زیبایی‌هایی از من نمایان ‌گردد، تو به فضل خود آن‌ها را نمایاندی و بر من منت نهادی، و اگر بدی‌هایم نمایان شد، به عدل خود چنین کردی - و آنچه استحقاق من بود نمایاندی - پس در هر حال حجت را بر من تمام کردی. و شأن تو چنین است که بنده‌ات را می‌پروری و او را در شرایط مختلف امتحان می‌کنی.

إِلَهِی عَلِمْتُ بِاخْتِلافِ الْآثَارِ وَ تَنَقُّلاتِ الْأَطْوَارِ أَنَّ مُرَادَکَ مِنِّی أَنْ تَتَعَرَّفَ إِلَیَّ فِی کُلِّ شَیْ‏ءٍ حَتَّى لا أَجْهَلَکَ فِی شَیْ‏ءٍ.

خدایا! متوجه شده‌ام که مراد تو از به‌پاداشتن حوادث گوناگون و تغییرات موجود، آن است که خود را در همه‌چیز به من بشناسی تا آن‌که از هیچ جهت به تو جاهل نباشم، و تو را با همة اسماء‌ات بشناسم و با همة اسماء‌ات عبادت کنم.

 

به هر رنگی که خواهی جامه می‌پوش.... که من آن قد رعنا می‌شناسم


إِلَهِى کَیْفَ تَکِلُنِی وَ قَدْ تَکَفَّلْتَ لِی وَ کَیْفَ أُضَامُ وَ أَنْتَ النَّاصِرُ لِی أَمْ کَیْفَ أَخِیبُ وَ أَنْتَ الْحَفِیُّ بِی.

خدایا! چگونه ممکن است رهایم کنی، در حالی که عهده‌دار من شدی، و چگونه پایمال شوم در حالی که تو یاور من هستی، یا چگونه ممکن است ناامید شوم، در حالی که این‌چنین به من مهربانی؟ پس یک راه بیشتر نیست و آن این که تمام توجه قلبی خود را به تو بیندازم.



/ 7 نظر / 18 بازدید
مدادشکسته

سلام بر ملیکا جون . فرشته ی زیبای زمینی . اگه اجازه بدی منم میخوام از دوستانت باشم البته شاید ممکنه به خوبی دوستای گل دیگه ات نباشم اما میخوام قبولم کنی ومنو خاله ی خودت بدونی . با این لطفت خوشحالم میکنی ملیکا جون .

همسایه

در مدرسه ی کربلا ، کودکان به چشم خود دیدند که بابا دو بخــــش است: بخشی در صحـــــرا ، بخشـــی بر بالایٍ نیــــزه ... اما اینکـــه عمــــو چند بخش است را فقـط بــابـــا می دانــد ... . . .

زم حریر

بیا گاهی به خودت دروغ بگو... چند دروغ ساده مثل من خوبم... آرامم، خوشحالم... بیا گاهی اشتباه کن اشتباه بنویس... خواهر، خواستن، خواهش را بدون " واو " بنویس! ترس را با هر " ط/ت " که دوست داشتی بنویس! و ببین که آب از آب تکان نمی خورد! که زندگی راه خودش را می رود! که چرخ زندگی با اشتباه تو نمی ایستد... اصلا بیا گاهی خودت را به کوچه علی چپ بزن! توی کوچه علی چپ قدم بزن! راه برو سوت بزن! نگو یکبار باختم تعطیل! دیگر بازی نمی کنم! زندگی با این باختن ها... این افتادن ها زمین خوردن هاست که زندگی می شود! خطر کن بی پروا سر چیزهای بزرگ زندگی! کارت، اعتبارت، جانت حتی، این همه احتیاط که چه؟ که خط نیفتد روی شیشهء دلت! بیا یک بار بی هدف، بی نقشه، بی قطب نما راه بیفت، بی توشه حتی، برو بباز! نترس، بازی کن، آن قدر تا چیزی برای باختن نماند! تا از دست دادن عادت شود و باختن پالایش روح... باور کن زمین خوردن جزیی از زندگیست! بازی کن...

مامان نازنین زهرا

سلام بر مامان دو تا گل دختر[گل] دور و برت شلوغ شده حسابی... الهی همیشه ایام به کام تو و دخترات باشه و از گزند خطرات به دور باشی.ممنونم که بیادم بودی[گل]

مامان نازنین زهرا

سلام بر مامان دو تا گل دختر[گل] دور و برت شلوغ شده حسابی... الهی همیشه ایام به کام تو و دخترات باشه و از گزند خطرات به دور باشی.ممنونم که بیادم بودی[گل]

مدادشکسته

سلام ملیکا جون . هر روز بهت سر میزنم .... نمیخوای از آبجی کوچولو و خودت بگی ؟؟ دوست دارم وقتی میام حرفاتو بشنوم ، اینکه چیکار کردی .....دختر خوبی بودی یا نه .... و از شیطنت هات بگی . یک سلام گرم وخسته نباشی هم به مامانی گلت میگم .

بهشتیان روی زمین

سلام. ملیکا جون بخشی از وبلاگت رو خوندم.باز هم بهت سر میزنم! دوستت دام عزیزم. [ماچ][ماچ][ماچ]